ادريس بن حسام الدين بدليسى
81
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
قلوب اهل صورت چنان اقتضا مىنمايد كه شيوهء ترفّع و تمنّع مسلوك دارند و خود را در صورت صعاليك و فقرا و در لباس مفاليك و ضعفا ننمايند . امّا سلطان كه بر نفس خود جوانمرد است و بر رعايا ناجوانمرد « 1 » ، مذموم است و اين شيوهء پادشاهان ظالم و نفسپرست است . چرا كه همّت چنين پادشاهى هميشه تحصيل منافع و فوايد است جهت نفس خود ، و اين معنى مستدعى زوال نعمت زيردستان است و توفير حظوظ و آرزوهاى طبيعت پر هوا و هوس از آن . و آرزوى « 2 » طبع را خود نهايتى نيست و قوّت حرص و آز را به هيچ مرتبه از حظّ نفسانى كفايتى نه . لاجرم اين خصلت نفسپرستى پادشاهانه ، منجرّ به زوال نعمت و رعيّت و نقصان توانايى اهل مملكت شود . و امّا سلطان كه هم به نفس خود لئيم و ناجوانمرد بود و هم بر رعيّت و زيردستان بىكرم و بىمروّت باشد ، او را خسران دين و دنيا حاصل خواهد بود و از سلطنت به غير بسيارى مظالم و اوزار ، به او و اصل « 3 » نخواهد نمود . خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ . اكنون آنچه در شيوهء مملكتدارى و رعيّتپرورى ، امر مهمّ و ضرورت است ، كمال جوانمردى است دربارهء رعايا و زيردستان و عدم اسراف و مبالغه در حظوظ نفسانى و مداومت بر ترتيب اسباب آن . چرا كه حرص دنيا مرضى است چون جرب و جذام و هرروزه در ازدياد است و نفس حريص بر لذّات و مشتهيّات و جمع كردن مال و جهات داعى بر فتنه و فساد است . اكنون چون در سلطان صفت جوانمردى بر رعايا و زيردستان ضرورت است و تكميل آثار اين صفت به چند ضابطه موقوف باشد ، جهت نظام مصالح عالم ، صورت و ايراد آن لازم مىنمايد . ضابطهء اوّل آنكه سلطان هميشه بايد كه به ديدهء تيقّظ و انتباه نگاه كند كه به مقتضاى عنايت اللّه او را بر سر رعايا و سپاه سرورى به مرتبت السّلطان ظلّ اللّه است و بندگان خدا فى الحقيقة ، در كنف وقايت و در پناه حمايت لطف الخلق عيال اللّه . چنانچه حقّ تعالى او
--> ( 1 ) . س ، م : جوانمرد . ( 2 ) . س : بدآموزى . ( 3 ) . س : حاصل .